مطالعه

متن های برگزیده ادبی

اگر دختری داشتم…

اگر دختری داشتم…

اگر روزی دختری داشتم، به او می گفتم عاشق مردی نباش که مذهبی است؛ مردی که از ترس خدا تو را با اکراه میخواهد. زیرا روزی توبه می کند و سنگت می زند. عاشق مردی نباش که بی قید است؛ مردی که هیچ را مقدس نمی داند. زیرا روزی همه چیز را انکار می کند: […]

بخشی از کتاب کلیدر!

بخشی از کتاب کلیدر!

پاره ای از لحظه ها چه کشنده اند .کاش می کشتند نه نمی کشند ؛ کشنده اند به دشنه ای اسوده ات نمی کنند به دود عذاب خفه ات نمی کنند  تا خفگی؛ تا مرز خفگی می کشانندت و همانجا نگاهت می دارند. چنانکه انگار میان اتش و دود حلق اویز مانده ا ی سینه […]

بخشی از کتاب “دختر کشیش”

بخشی از کتاب “دختر کشیش”

در میان انسانها دونوع آدمِ حریص وجود دارد: – حریصان شجاع که اگر بتوانند، دنیا را به ویرانی می کشند تا پول بدست آورند؛ اما با این حال هیچگاه به یک دوریالی دوبار نمی نگرند! – و دیگر موجودات حقیری که جسارتِ دست یازیدن به کارهای بزرگ را ندارند؛ اما همیشه برای بی مقدارترین پولی، […]

ربنای شجریان از زبان هوشنگ ابتهاج

ربنای شجریان از زبان هوشنگ ابتهاج

این کاریه که می تونی دستت بگیری و ببری به تمام کشورهای عربی و با افتخار بگی، اگه می تونین مثل این بخونین … این کار نظیر نداره! شاهکار بزرگ شجریانه. هیچ کس نمی تونه این طور بخونه، هیچ کس. حتا خود شجریان… خیلی کار عجیبیه. خیلی عجیبه … رفته تو استودیو که به بچه […]

برشی از کتاب “سال بلوا”

برشی از کتاب “سال بلوا”

خدا نکند آدم چیزی یا کسی را گم کند، مثل سوزن می‌شود که اگر تمام خانه را زیر و رو کنی پیداش نمی‌کنی، فرش را وجب به وجب دست می‌مالی، اما نیست. فکر می‌کنی خب حتما یک جایی گذاشته‌ام که حالا یادم نیست، بعد بی‌آنکه یادت باشد از ته دل فریاد جگر خراشی می‌کشی و […]

“نقد” کردن  یا  “نق” زدن

“نقد” کردن یا “نق” زدن

ادوارد سعید،  کتابی با عنوان “روشنفکر کیست؟ روشنفکری چیست؟” نوشته است که در ان وظیفه روشنفکر را ؛ “نقد نهادهای حاکم و قدرت” می‎داند. یک اصل مهم که در طول تاریخ در عرض جغرافیا به اثبات رسیده این است که؛ 🚫 قدرت بدون “نقد” فساد می‎آورد. اخلاقی‎ترین آدم‎ها هم وقتی در بالای پلکان قدرت بنشینند، […]

رقصیدن باران

رقصیدن باران

از این پس هر از گاهی در بخش مطالعه رخ آنلاین داستان های کوتاهی به قلم بنده حقیر به رشته تحریر در خواهد آمد. در ابتدا قصد داشتم داستانی ادامه دار بنویسم اما بنا به ماهیت وب سایت از آنجا که ممکن است خوانندگان زیادی از میانه راه به ما پیوندند و خواندن داستان ادامه […]

جنگ ها و  لبخندها!

جنگ ها و لبخندها!

زن ها اسیر شده بودند و نگرانی در چشمانشان موج می زد. مرد، به هر زنی می رسید ، او را با یک نگاه کوتاه، رد می کرد. یکی از زنها فریاد زد: _به ما مثل برده ها نگاه می کنی گروهبان! مرد گفت: _من ژنرالم زن شانه هایش را بالا انداخت و گفت: _به […]

بخشی از کتاب دالان بهشت…

بخشی از کتاب دالان بهشت…

رنج بردن باعث فهمیدن می شود. و ذهن را به تلاش برای شناختن وا می دارد. تا این که قواعد زندگی و تلخی و سختی را می شناسد و به درک و شعور می رسد. ولی وقتی به فهمیدن و درک رسیدی، از آن به بعد دیگر خود فهمیدن باعث رنجت می شود. دیگر هم […]

بخشی از کتاب “چشم هایش” اثر بزرگ علوی

بخشی از کتاب “چشم هایش” اثر بزرگ علوی

زیر تابلو، زیر قاب عکس، استاد به خط خود نوشته بود: چشم هایش- یعنی چشم های زنی که او را خوشبخت کرده یا به روز سیاه نشانده. چشم های زنی که در هر حال در زندگی استاد اثر سنگینی گذاشته و نقاش را برانگیخته است.  به چه قصد این صورت را ساخته بود؟ آیا بدین […]