از سانچی تا پلاسکو

از سانچی تا پلاسکو

سرانجام نفتکش کشورمان در سانچی غرق شد. با ۳۲ نفر انسان. بگذریم از اینکه رسانه های زیادی اینروزها از تخصص آنها می گویند و برخی از قیمت نفتکش می گویند و کمتر کسی از مرگ دستکم ۳۲ نفر انسان می گوید با همه دلبستگی هایشان.

امیدهایمان یکی از پس از دیگری فرو می ریزد و همچنان مصرانه دنبال امید و زندگی زیر خروارها آتش می گردیم. شاید زنده باشند! شاید در بخش موتورخانه باشند شاید در زیر زمین پلاسکو باشند، شاید…

دلمان به درد می آید بغض می کنیم و آه می کشیم. نمی دانم برای کشته هایمان یا برای خودمان.

دوباره فردا روزی صبح از خواب بر می خیزیم، اخبار را چک میکنیم به امید آنکه خبر بدی نیاید نه از پهنه آب ها و نه از دل آتش.

نه خبری از خفگی به خاطر هوای آلوده باشد و نه خبر خودکشی از زندان به گوش برسد و نه با زلزله ۵-۶ ریشتری آواری بر سر هموطنانمان فرو ریزد. اما کدام امید؟ تو گویی رنج ما تمامی ندارد، و بغض بخشی از وجود ماست. آنقدر پیش می رویم که زنده ماندن ترسناک تر می شود. عادت می کنیم ، خو میگیریم به اندوه.

در این قضیه بیشتر از همه دل نگران پدران و مادران چشم به راهم. دلسوخته فرزندان غمگینم. آنها که احتمالا فکر میکنند کوتاهی و قصوری جان عزیزانشان را گرفته. آنها که فک می کنند اگر در جای دیگری زندگی می کردند این بلاها سرشان نمی آمد.

حالا مقصر دولت چین باشد یا کوتاهی ما که بعد از ۸ روز نیرو می فرستیم؛ تفاوت آنچنانی در اصل ماجرا ندارد. اصل ماجرا این است که ما انگار همیشه بازنده ایم. در هر ماجرایی که پای جان انسان ها در میان بود ما تاکنون یک گام عقب بوده ایم.

تصویر فروریختن پلاسکو در کنار تصویر سیاه غرق شدن نفتکش قطعا تا ابد در ذهن کسانی که آنرا دیده اند خواهد ماند. تصویری از ملتی که مدام آرزوها و امیدهایش به باد می رود. تصویری از نسلی که سوخت…

کشتی شکستگانیم ای باد شُرطه برخیز

باشد که باز بینم دیدار آشنا را

سینا رژیمند