بچه ها عاشقش بودند!

بچه ها عاشقش بودند!

خبری امروز دیدم مبنی بر درگذشت دکتر کیوان مزدا. پزشک ایرانی فرانسوی که داوطلبانه به مناطق فقیرنشین ایران سفر می کرد و به کمک یه سمن(سازمان مردم نهاد) به اسم زنجیره امید به درمان کودکان فقیر می پرداخت. تخصصش کمر و ستون فقرات بود.

من البته او را قبل از انتشار این خبر نمی شناختم. این جهل البته قصورش متوجه من است. اما تعجب کردم از عظمت این انسان که چقدر بی سر و صدا و بدون اینکه دوربین و خبرنگار دنبال خودش بکشد دست به این کارها میزد. در اینترنت سرچ کردم و خبر زیادی به جز انتشار اخبار درگذشتش به همراه بخشی از فعالیتهای انسانه دوستانه اش چیزی پیدا نکردم.
جای خواندم نوشته بودند بچه هایی که درمان می کرد چنان رابطه عمیق عاطفی برقرار می کرد که بچه ها عاشقش می شدند.

آنقدر تحت تاثیر شخصیتش قرار گرفتم که نا خودآگاه  بغض گلویم را گرفت.

بخشی از مصاحبه چند کلمه ایش را بخوانید:

٣٠سال است که کار من این است، فعالیت داوطلبی جزئی از زندگی‌ام است؛ برهانی برای توجیه آن ندارم، همان‌گونه که نفس می‌کشم، کار داوطلبی می‌کنم، به نظر شما نفس کشیدن دلیل می‌خواهد؟

حرف پایانی دکتر مزدا، آرزویش برای دنیا بود: «جنگ نباشد، غذا باشد. زندگی بدون هیچ‌گونه تبعیض

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.